گل آقا میره تو صف نانوایی، شاطره میگه: نون تا اینجا بیشتر نمیرسه، بقیه برن. گل آقا میگه:ببخشید میشه جمعتر وایسین نون به ما هم برسه.
به گل آقا میگن: از مسافرت چی آوردی؟ گل آقا میگه: تشریف.
گل آقا به رفیقش میگه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفیقش میگه بردیش؟ گل آقا میگه: آره. تازه امشب هم میخوام ببرمش سینما.
گل آقا خواب میبینه داره بازی میکنه باباش رو میکُشه میره مرحله بعد. از خواب بلند میشه میبینه باباش جلوش نشسته میگه اه سیو نکردم.
گل آقا میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ گل آقا میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
گل آقا رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نگاه کرد، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
گل آقا داشته کباب درست می کرده میبینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی بلال شیر بلاله.
یه گل آقا میاد تهران یه دونه پرشیا صفر میبینه میزنه شیشه هاشو خورد میکنه صاحبش می گه چرا این کارو کردی؟ مگه مرض داری؟ گل آقا می گه اه مال تو بود؟ فکر کردم مال شوکته.
گل آقا می ره هیئت راش نمیدن خودش می ره هیئت می زنه هیچکس رو راه نمیده.
یک بار یک گل آقا زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. گل آقا میگه خوش به حالتون ما نداریم!
